تبليغاتX
سفری باعشق
welcome to my web
سینه ام زآتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت




قطره ؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود که خواسته اش رو به خدا گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا ، راهیست طولانی ، راهی از رنج و عشق و صبوری

هر قطره را لیاقت دریا نیست !

.

قطره عبور کرد و گذشت        

قطره پشت سر گذاشت

قطره ایستاد و منجمد شد

قطره روان شد و راه افتاد

قطره از دست داد و به آسمان رفت

.

و قطره هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت ...

.

تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست ، روز دریا شدن !

خدا ؛ قطره را به دریا رساند

قطره ؛ طعم دریا را چشید ، طعم دریا شدن را ...

.

اما روزی دیگر قطره به خدا گفت : از دریا بزرگ تر هم هست ؟

خدا گفت : هست

قطره گفت : پس من آن را می خواهم ؛ بزرگ ترین را ، بی نهایت را

پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است !

.

و آدم عاشق بود ...

دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن ریزد

اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

.

و آدم همه عشقش را درون آن قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور کرد

و آن گاه که قطره از چشم عاشق چکید

خدا گفت : حالا تو بی نهایتی

 

زیرا که عکس من در اشک عاشق است

 

 

 

آخ که اگه این اشک نبود ، چی به سر دل آدم می اومد ...!

 nazi[1].jpg

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 13:39  توسط هادی   | 

 
خدا حافظ بروعشقم برو که وقت پروازه

برو که دیدن اشکات منو به گریه میندازه

نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست

نمیشه بعد تو بوسید نمیشه بعد تو دل بست

منو تنها بذار اینجا تو این روزای بی لبخند

که باید بی تو پرپرشه که باید از نگات دل کند

حلالم کن اگه میری اگه دوری اگه دورم

اگه با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم

نگو عادت کنم بی تو که میدونی نمیتونم

که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم

فدای عطر آغوشت برو که وقت پروازه

برو که بدرقه داره منو به گریه میندازه

برو عشقم خداحافظ برو تو گریه حلالم کن

خداحافظ برو اما عزیز من حلالم کن
 
 


خدا نگهدار عزیزم،اما نمی شه باورم

توی چشام نگا نکن،این لحظه های آخرم

آخه چطور دلم می یاد،چشماتو گریون ببینم

می رم ولی اینو بدون،چشم انتظارت می شینم

می رم ولی گریه نکن،بزار از عشقت بمیرم

شاید تو اوجه بی کسی ،با عکست آروم بگیرم

می رم ولی بدون یکی، خیلی تو رو دوست داره

یکی که از دوریه تو،سر به بیابون می ذاره

خدا نگهدار عزیزم،دارم می رم از این دیار

اینجا کسی منو نخواست،تو هم منو تنها بذار

اینجا غریب بودم ولی،هیچکی نپرسید از کجام

مسافرم باید برم،گریه نکن خدا نخواست

چه سرنوشتیه با من،عادت کردم به بودنت

ولی بودن با مردما،تو رو از من ربودنت

می رم ولی بدون فقط،تویی دلیله بودنم

مهمون نوازی کردنم،منو از اینجا روندنم

می رم ولی بدون یکی،خیلی تو رو دوست داره

یکی که از دوریه تو،سر به بیابون می ذاره

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 15:3  توسط هادی   | 

سلام دوستان گلم ضمن تبریک سال۱۳۸۹

براتون سالی پراز موفقیت و خوشبختی 

وبیاندیشید که چه چیزی بهترین است

 

من آنرا برایتان آرزومندم 


در دهکده ی عشق کوهی است به نام صفا

از آن کوه آبشاری سرازیر است به نام وفا

این آبشار به رودی می ریزد به نام محبت

واین هم به نقطه ای ختم می شود به نام وداع


عشق یعنی یک سبد یاس سپید

                عشق یعنی دل سپردن بر امید

عشق یعنی غایب دل دادگر

                عشق یعنی در نهایت سادگی

عشق یعنی یک بغل دل بستگی

                عشق یعنی وا شدن در برکه ای

عشق یعنی سر سپردن تا قما

                عشق یعنی اول و آخر خدا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 14:10  توسط هادی   | 

 

 

ارزشمندترين وقايع زندگی معمولا ديده نميشوند و يا لمس نميگردند

بلکه در دل حس می شوند



 
 
 
آسان ترین راه آشنایی ، یک سلام است ، ولی گرم و صمیمی

 آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ، ولی خالص و صمیمانه

 آسان ترین راه عذر خواهی ، عدم تکرار اشتباه قبلی است

 آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است

 آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است

 آسان ترین راه پول در آوردن ، آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی

 آسان ترین راه احترام ، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است

آسان ترین راه جلب محبت ، آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی

آسان ترین راه مبارزه با مشکلات ، روبرو شدن با آنهاست نه فرار

 آسان ترین راه رسیدن به آرامش ، آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی

آسان ترین دوستی ، همیشه بهترین دوستی نیست

این را به خاطر بسپار

 آسان ترین بحث ، بحث در باره چیزهای خوب و امیدوار کننده است

 آسان ترین برد ، آن است که خود را از پیش بازنده ندانی

 آسان ترین راه خوب زیستن ، ساده زیستن است

 آسان ترین راه دوری از گناه ، آن است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری

 آسان ترین و در عین حال با ارزش ترین عشق ، بی ریا ترین آن است

آسان ترین راه بودن ، آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد

 آسان ترین راه راحت بودن ، آن است که خودت را همانطور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی

 و بالاخره

 آسان ترین راه خوشبخت زیستن ، آن است که همان طور که برا خودت ارزش قایلی ، برای دیگران نیز ارزش قایل شوی بدون توجه به موقعیت طرف مقابل

حالا کمی مکث کنید

و ببینید که به همین راحتی می توانید آسان و ساده روزگار را به خوشی سپری  کنید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 23:53  توسط هادی   | 

سلام عزیزم می تونی خوشحال باشی چون که من دختر کم توقعی هستم:

۱:اگه می گویم باید تحصیلکرده باشی فقط واسه خاطر اینه که بتونی خیال کنی

بیشتر از من می فهمی

۲:اگه می گم خوش قیافه باشی فقط به این خاطراست که همه با دیدن ما

بگویند:داماد سر است وتو هی اعتماد به نفست هی بالاتر برود

۳:اگه می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی فقط واسه اینه که

وقتی هرسال به مسافرت دور ایران میریم توی ماشین خودمان بخوابیم وبیخودی پول

هتل ندهیم

۴:اگر عروسی آنچنانی می خواهمفقط به خاطر این است که به تو فرصتی داده باشم

تا بتوانی به من نشان دهی چقدر مرا دوست داری وچقدر منتظر شب عروسیمان

بوده ای

۵:اگه می گم هر سال  بریم یک کشور را ببینیم فقط به این خاطره که سالها دلم

 می خواستم جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا(هر کجا که روی آسمان همین رنگ

است)و اگر تو کمکم نکنی که جواب سوالاتم را پیدا کنم پس چه کسی کمکم کند

(اگر از تو توقع دیگری ندارم فقط برای این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی)

و بالا خره......

۶:اگر جهیزیه آنچنانی نمی آورم فقط به این خاطر است که به من ثابت شود تو مرا

بدون جهیزیه سنگین هم دوست داریوعشقمان فارغ از رنگ وریای مادیات است

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 12:42  توسط هادی   | 

در شهر رم در قرن سوم ميلادي امپراتوری به نام ”كلوديس“ زندگی می كرد كه در تاريخ به عنوان ”cruel“ (ستمكار) از او نام برده می‌شود.


در نزديكی قصر او يك معبد زيبا وجود داشت ، جائيكه ”سنت ولنتاين مقدس“ در آنجا خدمت می‌كرد. اهالی رم به شدت او را دوست داشتند و در آن جا برای شنيدن حرفهای او جمع می شدند.

افراد دارا و ندار، دانا و نادان، پير و جوان، عام و خاص دسته دسته پيش او می‌آمدند، تا اينكه فرمانروايی رم وارد جنگ شد. كلوديس تمام شهروندان را برای حضور در جنگ احضار كرد و اين جنگ سالهای متمادی ادامه داشت. خيلی از كسانی كه به جنگ می‌رفتند ناخواسته و با زور تن به ميدان مبارزه می‌دادند. مردان از خانواده‌هايشان و جوانان از معشوقه‌شان هرگز نمی‌خواستند جدا شوند. از طرفی كلوديس از كمی سربازان عصبانی بود به همين دليل دستور داد كه برگزاري مراسم عروسی در شهر را ممنوع كرد و دستور داد تمامی نامزدها سريعاً از هم جدا شوند. او اعتقاد داشت شادمانی و سعادت در منزل مانع رفتن جوان ها به جنگ می‌شود.

در اين ميان «سنت والنتاين» كه مانند بقيه مردم با اين قانون مخالف بود تصميم گرفت زوج‌هاي جوان را مخفيانه و با يك جشن كوچك به هم برساند. يك اتاق كوچك يك شمع عروس و داماد و مراسمي كه تماما در نجوا برگزار مي‌شد. تا اين كه يك شب آنها متوجه صداي پاي سربازان نشدند ... بله والنتاين به زندان افتاد و قرار شد محاكمه شود.

اما مردم دسته دسته به ملاقات او ميرفتند تا بگويند كه آنها نيز مانند او به عشق ايمان دارند. يكي از ملاقات كنندگان هميشگي والنتاين دختر نگهبان زندان بود كه توانسته بود هر روز با اجازه پدرش به ديدار او برود. آنها گاه تا ساعت‌ها با هم صحبت مي كردند.تا اينكه روز 14 فوريه سال 269 ميلادي (و بنا به قول ديگري سال 270) حكم والنتاين صادر و او محكوم به مرگ شد.

او با نامه كوتاهي از دختري كه هر روز به ملاقاتش مي رفت خداحافظي كرد ...



I Left My Friend a Little Note :

Thanking Her For Her Friendship & Her Loyalty.

I Signed it : " Love Form Your Valentine "

اما از زمان "كنستانتين" به بعد، 14 فوريه به تقويم مسيحيت آورده شد تا نام "ولنتاين مقدس" به عنوان يكی از شهدای اوايل ظهور مسيحيت كه در سده‌ی سوم ميلادی در شمال ايتاليا می زيست، بعنوان مروج عشق و محبت براي هميشه در يادها بماند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 17:32  توسط هادی   | 


دوست پسر پیدا کردن مخصوص خانمهاعکس بعد از از دواج

 

بیر منم بیرده قلم بیرده کی ویرانه کونول

 

                 اوچوموزده گلیریه نالیه با هم گئجه لر 

 

یاز قلم اولمادی بیرکس منه همدم گئجه لر

 

              چکمسین من چکنی اهل جهنم گئجه لر

 

                    شعر از:هادی

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 10:39  توسط هادی   | 

 

ازدواج


برای بزرگ نمايی لطفا كليك كنيد

اونیکه عشق منو کشت

                  

                        خودش اینو خوب میدونه

 

همه چیمو پاش گذاشتم

 

                           که نرم وتنها بمونه

 

واسه چشاش میمردم

 

                        ام اون نخواست بدونه

 

نمیدونم واسه چی

 

                  نمی خواست پیشم بمونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 10:38  توسط هادی   | 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 

                   کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

 

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

 

                 گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش که هردم

 

نای گرمش را درون سینه من سخت  بفشارد و

 

                  خواب آشفتگان را آشفته وآشفته تر سازد

 

بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را............. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 10:53  توسط هادی   | 

                                                  یلداخانم۸۸

سلام دوستان عزیز خوبین یلدا خوش گذشت

بیندیشید چه چیز بهترین است من آن را برایتان آرزومندم

پس از ۳روز ورود زمستان۸۸رو بهتون تبریک میگم

که برای من از یک طرف خوشایند شروع نشد

واز طرف دیگر خیلی عالی شد

امیدوارم برای شما سرشار از خوشی باشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 15:41  توسط هادی   |